خرید بک لینک

مهدی سهراب

وبلاگ ادبی-رباعی مهدی سهراب

شعری سعدی‌وار برای ازغند

شعر استاد قهرمان به مناسبت سفر به ازغند
و در جواب آقای عبدالله نجفزاده.
در چارده تیر من و اهل دلی چند
رفتیم به هم‌راه نجف‌زاده به ارغند
از واژه ازغند نجف‌زاده کند ذوق
وز شور و شعف در دل او آب شود قند
از کُند و بُخو باک ندره نجف ما
غفل که بری ور حد ازغند زیه کند
پیرم من و سخت است برایم سفر دور
دل گر چه رضا داد به صد حیله و تدفند
حتی سفری کوته اگر پیش بیاید
گویی که روم پای پیاده به سمرقند
با یاد پدرجد خود این راه سپردم
آن در خط و در شعر توانا و هنرمند
ازغند پدرجد مرا داشنه در خود
شادان و دل‌آسوده و سرزنده و خرسند
گر سال بپرسند بگویم صد و پنجاه
بل بیش گذشته‌ست از آن عهد خوش آیند
آن عشق‌تخلص پس از آن رفت به مشهد
در سیصد و پنجش اجل از پای درافکند
دانم که مرا خویش زیاد است دراینجا
نشناسمشان حیف و مرا هم نشناسند
زین خطه جوانی که به خاک دگر افتد
دارند عزیزش همه چون شاخه‌ی پیوند
تا چشم بد از چهره‌ی ازغند شود دور
هر روز بخوری بدمانیم به اسفند
خواهم به دعا هم‌چو هوای خوش و پاکش
شادابی مردان و زنانش ز خداوند
بادا دل این قوم پر از شادی و رامش
خالی لب این جمع مبادا ز شکرخند
پیوسته سرش سبز و جوان باد دل او
آن سایه فکن سرو کهنسال برومند
شادابی مردان و زنانش ز خداوند
تا در حق این مردم آزاده بگوید
عمر همگی باد فزون‌تر ز صد واند
کام تو پر از قند نجف‌زاده که گفتی
ازغند من ازغند من ازغند من ازقند

برچسب: نویسنده: علی محمودی تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 12:50

صفحه بندی